تاريخ : شنبه بیست و یکم آذر 1388 | 20:9 | نویسنده : محمدحقی
 

  باز هم مهمانی اشک حسین

 دیده ما را نمکدان می کند

 

                                                      كربلاي عشق

مي رسد از خاك اين جا بوي غم بوي جدايي   
اي زمين خشك و سوزان تو مگر كرببلايي
* * * *‌
عمه را از روي ناقه  اكبرم  پايين  بياور 
مي شود روزي سوار محملش بي يار و ياور
* * * *‌
مادر شش ماهه ي من حنجر او را بپوشان  
تا نگشته قحطي آب بر لبش آبي بنوشان
* * * *‌
چشمه سار ديد ه ريزد بر زمين درياي الماس  
تا كه افتد ديده ي من بر قد و بالاي عباس
* * * *‌


سرزمين بلا


گشته بر پا خيمه گاهم
عالمي حيران ز آهم
مي شود ديگر خدايا  
خاك اين جا قتلگاهم
من عاقبت اين جا شوم بي يار و تنها
گردد سرم بادست دشمن روي ني ها
* * * *
زينب و چشم پر آبش
رفته اين جا صبر و تابش 
يا ابالفضل ياري اش كن  
پاي خود بنما ركابش
روزي رود از اين زمين با قلب مضطر 
بيند تنت بر روي خاك افتاده بي سر
* * * *
اي رباب دل پريشان   
اصغرم را آب نوشان 
تيرها را كن نظاره   
حنجر او را بپو شان
از آه او بر خاك غم ها مي نشينم
طاقت ندارم گريه ي او را ببينم

 

كربلاي پر بلا


اي عزيزان تربتم اين خاك صحرا ست  
كربلاي پر بلاي من  همين جاست
وايم از دوري و از بي شكيبي
اين زمين مي دهد بوي غريبي
* * * *‌
اكبر من شور غيرت را به پا كن 
خود به دستت خيمه ي زينب بنا كن
اي كه داري ز حيدر دست و بازو 
پاسباني نما از خيمه ي او
* * * *‌
اي علمدار حنجر اصغر بپوشان 
بر لب او قطره ي آبي بنوشان
حرمله مي كند بر او نظاره  
قلب من از غمش شد پاره پاره
* * * *‌
تا سه ساله نشود مجروح غم ها
مي كنم من خار و خاشاك زمين را
پا برهنه دود روزي در اين جا  
آبله مي زند پايش به صحرا

..............

 به فريادم برس

عمو بيا كه مردم از اين زخم سينه
 گشته تدايي داغ زهرا و مدينه
سوزم به ياد فاطمه در اين بيابان 
ديگر به فريادم برس عمو حسين جان
* * * *
در اين جهان كس قامتي چون من نديده  
گشته ز سم استران قدم كشيده
بشكسته استخوان من از جور عدوان 
ديگر به فريادم برس عمو حسين جان
* * * *
تير جفا كرده تن من پاره پاره 
تازه شده داغ پدر بر من دوباره
گرديده ام از ياد بابا ديده گريان 
ديگر به فريادم برس عمو حسين جان
* * * *
تو از غم من سوزي و من از غم تو
سوزد دلم را اي عمو قد خم تو
با گريه ات ديگر عمو قلبم مسوزان 
ديگر به فريادم برس عمو حسين جان

 

يادگار برادر

مي روم ديگر ز پيشت اي عموي مهربانم
من سلامت را به بابا مي رسانم مي رسانم
مي رود ديگر ازبرت 
 يادگار برادرت
* * * *
استخوان سينه ي من زير دست و پا شكسته
ديگر اين راه نفس را بر من غمديده بسته
ناله ها از جگرزدم 
بي نفس بال و پر زدم
* * * *
در كنارم اي عمو جان بي رمق شد زانوانت
من ز درد خود چه گويم پيش اين قد كمانت
گر نبودم فداي تو     
مي شدم چون عصاي تو
* * * *
مگذار عمه ببيند بر تنم اين زخم سينه  
تازه مي گردد برايش داغ زهرا و مدينه
آيد اينجا چه بر سرش     
مي كند ياد مادرش

 


السلام عليك يا عبدالله بن حسن

يار قتلگاه

افتادي تا عمو جان 
 بر روي خاك سوزان
دستم از دست عمه كشيدم 
جان به لب شد تا پيشت رسيدم
* * * *
پيش تو خون خدا  
گلبرگ من شد جدا
پيچيده اين جا بوي گل ياس
بر گوشم آ يد ناله ي عباس
* * * *
قلبم تنگ غم ها شد 
ديده ي من دريا شد
جاي بابايم مي گذارم سر 
بر سينه ي تو لحظه ي آخر
* * * *
خون شده بر دل من
غم تو قاتل من
ديدم شمر دون بر سرت آيد
ناله ي زهرا مادرت آيد


 

همچو بابا


اي عمو جان لحظه اي بنما نظاره
نيمه جانم پيكرم شد پاره پاره
تير كين زد نشانه پيكرم را   
گشته ام پيش چشمت هم چو بابا
* * * ‌‌*
بس كه دشمن كرده ظلمي ظالمانه 
ازعلمدار دارم اين جا من نشانه
بر تنم بس كه دشمن دويده
قامتم گشته يك باره كشيده
* * * ‌‌*
از ستم ها نفسم در سينه مانده 
تيغ دشمن بر تنم آتش نشانده
داغ مادر به دل ها حجله بسته 
هم چو او سينه ي زارم شكسته
* * * ‌‌*
اشك چشمت شعله ور كرده دل من
غربت تو اي عمو شد قاتل من
غم مخور از غمت شد ديده دريا
 وعده ي ما عمو بر روي ني ها

 

چون پدر بودي

تا كه ديدم تير كينه
شعله زد آهم به سينه  
اي عمو شد تازه بر من 
خاطراتي از مدينه
بنما نظاره حال من با چشم گريان
هم چون پدر گرديده جسمم تير باران
* * * *
بشنو اين آهنگ نايم
لحظه اي آخر صدايم 
زحمتت دادم عمو جان   
چون پدر بودي برايم           
گردم فداي چشمه ي اشك مدامت 
من مي رسانم بهر بابا يم سلامت
* * * *
نه زره دارم به پيكر  
نه تواني مانده ديگر    
نفسم بالا نيايد     
بي رمق شد قلب مضطر
ديگر ز كينه جان من گرديده بر لب 
دارم نشانه بر بدن از ظلم مركب


لاله حسن


لاله ي باغ حسن
نور چشم تر من
ياد بابايت دل شده پر خون
مي كشم تير از پيكرت بيرون
* * ‌*‌ *
زينب اگر ببيند 
در موج غم نشيند
ناله داري از اين زخم سينه 
تازه كردي تو داغ مدينه
* * ‌*‌ *
جانت گرديده برلب  
در زير پاي مركب
از چه رو گشتي دل بند بابا  
سرو بلندي بر خاك صحرا
* * ‌*‌ *
لبت بگشا بر عمو  
لحظه اي حرفي بگو
ديده ات وا كن تا جان بگيرم  
چيزي نمانده تا كه بميرم

..........


غنچه تازه شكفته

اي عمو اصغر به خيمه تاب خوابيدن ندارد
بس ترك خورده لب او جاي بوسيدن ندارد     
گر بنوشد كمي ز آب   
مي رود راحت او به خواب
****
روي دوش خود علي را لحظه اي بنشين و بنشان
 از گلاب ديده ي خود بر لبش آبي بنوشان
اي كه حلال مشكلي
چاره كن بر دل علي       
****
غنچه تازه شكفته پيش چشم مادر خود
از عطش با هر دو دستش مي كشد بر حنجر خود
رنگ رويش پريده است 
ادرش قد خميده است
****
گر نباشي اصغر اين جا اي عمو گيرد بهانه
حرمله بر دست بابا حنجرش گيرد نشانه
از جفاي عدوي او 
پاره گردد گلوي او
****


 
غنچه عطشان

اي غنچه عطشان چرا با من نگفتي  
 از چه ز تير حرمله از هم شكفتي
شد ديده ات  بسته به لب دارد نوايي
علي علي اصغرم لالالالايي
* * * *
تير سه شعبه پاره كرده از تو حنجر
چيزي نمانده سر جدا گردد ز پيكر
بر روي دستم جاي ني تو سر جدايي
علي علي اصغرم لالالالايي
* * * *
با اين لب خشكيده در خون تپيده   
كردي تبسم بر من قامت خميده
گشته دلم خون اي علي از اين جدايي 
علي علي اصغرم لالالالايي
* * * *
مخفي كنم در زير پيراهن سرت را   
آخر چه گويم من جواب مادرت را
سوزد چو شمعي گويد او اصغر كجايي 
علي علي اصغرم لالالالايي

 

.........

چرا شكسته فرق تو اي ماه بابا
چرا به خون نشسته اي اي ارباً اربا
خميده ام ز داغ تو در اين بيابان 
علي علي اكبرم بابا علي جان
* * * *
چه مي شود غبار غم از دل بشويي
دوباره با من اي علي حرفي بگويي
سخن بگو از اين لبت قلبم مسوزان
علي علي اكبرم بابا علي جان
* * * *
سر تو را گرفته ام به روي گونه 
جدا كنم تو را ز خود آخر چگونه
رود به پيش من علي از پيكرت جان
علي علي اكبرم بابا علي جان
* * * *
چو خون دل ره نفس بر تو ببندد
عدو در آن ميانه بر اشكم بخندد
روان شده ز ديده ام اشكي به دامان
علي علي اكبرم بابا علي جان


لاله ليلا

علي اكبرم اربن ارباشد
 صحنه كربلا ماتم سرا شد
دست و پا مي زد پيش چشمانم 
 اي علي جانم اي علي جانم
* * * *
سر او مي گيرم بر روي دامن
 مي خندد بر اشك من خيل دشمن
گويمش بنگر قامت كمانم
اي علي جانم اي علي جانم
* * * *
سر او گه بر زانويم گذارم 
گاهي بر سينه گه بر چهره دارم
در كنار او شد بر لبم جانم
اي علي جانم اي علي جانم
* * * *
زينب آيد آن جا با چشم گريان
نمي گذارد تا كه من دهم جان
لرزه افتاده بر دو دستانم
اي علي جانم اي علي جانم
* * * *
من نمي دانم جسمش را بر دارم
خدا داند كه من طاقت ندارم
برده داغ او تاب و توانم 
 اي علي جانم اي علي جانم


موج خزون

غصه ي موج خزونه    
  قلب حسين غرق
حسين خجالت مي كشه  
كام علي شو مي چشه
آخه لباش خشكيده بود  
رنگ رخش پريده بود
قلب حسين هي مي زنه   
علي علي داد مي زنه
دشمنا دست به كار شدن 
جلو علي قطار شدن
شمشيراشون رها شده
فرق علي دو تا شده
علي ميون قتله گاه   
داد مي زنه با سوز و آه
بابا به فريادم برس
ديگه فتادم از نفس
شد ارباً اربا پيكرش
 حسين اومد بالا سرش
سختي داغ جوونه 
رخ حسين غرق خونه
ديدارشون چه ديدني ست
صحبتاشون شنيدني ست
علي مي گفت به زمزمه
 شدم بابا چو فاطمه
مي گفت شكسته سينه ام  
مثل گل مدينه ام
حسين مي گفت ببين بابا  
چقدر مي خندن دشمنا
قد منم شده كمون 
شده مثه مادرمون

 

اكبر رود اي اهل حرم جانب ميدان
 آريد پي بدرقه اش لاله و قرآن
علي اكبر ليلا
گل پر پر ليلا


خواهم كه به خيمه تن او را بكشانم
 از بس كه شده پاره تنش من نتوانم
علي اكبر ليلا
 گل پر پر ليلا
* * * *
از ديدن رويش برود جان ز تن من 
آتش بزند قلب مرا خنده ي دشمن
علي اكبر ليلا
گل پر پر ليلا
* * * *
گاهي به روي زانوو گه روي دو ديده
من مي نهم اين سر كه به موج خون تپيده
علي اكبر ليلا
 گل پر پر ليلا
* * * *
با دست خودم خون ز گلويش كشم اين جا
تا بلكه نفس تازه كند لاله ي ليلا
علي اكبر ليلا 
  گل پر پر ليلا
* * * *

 

سرو بابا


اي سرو بابا در خون نشستي  
راه نفس را بر سينه بستي
رفته رمق دگر به داغ تو ز دست و پايم
برخيز و شانه ي رشيد خود نما عصايم
* * * *‌
بر خيز و بنگر اي لاله ي من 
آتش به دل زد لبخند دشمن
آخر چه مي شود كه لحظه اي سخن بگويي  
بار دگر از اين لبت به من پدر بگويي
* * * *‌
اين پيكرت را تازه جوانم  
ماندم چگونه خيمه رسانم
بر من نمانده جز مدد ز اهل خيمه چاره
از بس كه گشته پيكرت زكينه پاره پاره

 

.............

پهلوان لشكر من
 
پهلوان لشكر من افسر دلاور من
مي روي ديگر ز پيشم خم شده اين كمر من        
اي پناهم مرو مرو   
تكيه گاهم مرو مرو
****
از قد سروت در اين جا مانده يك شاخه نهالي
نه سري مانده نه چشمي نه پري مانده نه بالي
نخل اميد من شكست  
رفته تابم دگر ز دست
****
يا ابالفضل يا ابالفضل ديده بگشا اي برادر
گو چرا پيچيده اين جا بوي مادر بوي مادر
مادرم قد خميده بود
دارد او صورتي كبود
****
دخترم گفته كه آبي من نخواهم از عمو يم 
 گر كه او ديگر نيايد مي زند سيلي عدويم
مي كند قامتم كمان 
مي زند چوب خيزران

 

عطر مادر

دارد حسين از خيمه گه تا علقمه نوايي
گويد كه اي برادر خوب حسين كجايي
زند بر سينه و سر
 ازداغ ميرلشكر
گويد حسين با ديده تر
مرو مرو برادر
* * * *
دست برادرش به سينه دارد و ببويد  
در آن ميانه پيكر عباس خود بجويد
او مي كند نظاره
بر جسم پاره پاره
گويد بر آن صد پاره پيكر
مرو مرو برادر
* * * *
سقاي آب آور ميان موج خون نشسته
پشت حسين از داغ او در علقمه شكسته
رفته دگر توانش
بر لب رسيده جانش
او مي زند بر سينه و سر
مرو مرو برادر

 

ندارم يك قطره آبي


دهم چگونه من به تو آخر جوابي
ندارم اي برادرم يك قطره آبي
كه تا دهم بر آن لب خشكيده ي تو
كه من خجل نگردم ارآن ديده ي تو
 حسين من حسين من مظلوم حسين جان
* * * *
به نذر تو نموده ام چشم و دو دستم
دخيل عشق و عاشقي بر تو ببستم
چو آمدي به سوي من بهر نظاره
نثار پاي تو كنم اين جسم پاره
حسين من حسين من مظلوم حسين جان
* * * *
روان شده ز ديده ام خونابه ي دل
رخ كبود مادرت ديدم مقابل
بگويمت گرفته بود دستي به پهلو
چه گويم از كبودي آ ن دست و بازو
حسين من حسين من مظلوم حسين جان
* * * *
مبر مرا به خيمه گه تا زنده هستم  
كه من ز روي دخترت شرمنده هستم
فقط ز ديده ام حسين خون ها تو بردار
 كه من كنم نظاره بر تو آخرين بار
حسين من حسين من مظلوم حسين جان

 
...............

 

 

وقت جدايي

آمده وقت جدايي خواهر غم پرور من
سر جدا گردد در اين جا پيش تو از پيكر من

زينبم خون جگر شوي
 با سرم همسفر شوي

*  *   * 

بي   كفن شاه شهيد وادي كرببلايم    
زينبم بيرون بياور كهنه پيراهن برايم

پيكرم غرق خون شود  
 پيرهن لاله گون شود

*‌‌‌   *   *
بين اين نامردمان  ظالم آل اميه  
زينبم اي خواهر من جان تو جان رقيه

مي زند سيلي اش عدو   
  مي شود قد خميده او

*  *   *
تا  نشيند شمر ملعون از جفا بر روي سينه     
مي برد در پيش مادر سر من با بغض و كينه

پيش چشمان مادرم 
 مي برد تشنه لب سرم

 

آن شب...

آن شب حسين با زينبش رازي مگو داشت 
  صحبت ز تيغ خنجر و زير گلو داشت
در آن ميان از زينبش آمد نوايي
 حسين من حسين من داد از جدايي
*  *  *

گاهي ز سنگ صورت و آيينه مي گفت
گاهي ز تير حرمله به سينه مي گفت
با يد به غم ها خواهر من رو نمايي
حسين من حسين من داد از جدايي
 
*  *  *

از ماجراي قتله گه با او سخن گفت
از ظلم مركب ها بر آن صد پاره تن گفت
گويي برادرم حسين آخر كجايي
حسين من حسين من داد از جدايي

*‌‌  *  * 

از ناله هاي مادرش در آن ميان گفت
از نيزه و از خنجر شمر و سنان گفت
در قتله گه از فاطمه آ يد نوايي
حسين من حسين من داد از جدايي

 

 آتشي در خيمه


از جفا و ظلم بيداد آتشي در خيمه افتاد
 زينبش دربين آتش اي خدا صد ناله سر داد

شعله ور گشته دامنش   
جان رود ديگر از تنش

* *  *

خون چكد ازچشم طفلان از جفاي بي نهايت
 زينبش گردد مهيا بر اسارت براسارت 

دشمنش مي زند شرر 
 چادرش مي كشد ز سر

* * *

كودكي آمد كنار قتلگه در پيش بابا
 گويد اي باباي خوبم از چه افتادي در اين جا

شد سرت روي نيزه ها  
مي زند دشمنت مرا        


* *  *

بي نفس گرديده خيمه ناله ها گرديده خاموش  
 بانگ يك غم ديده مادر مي رسد هر لحظه بر گوش

كرد ه او ياد اصغرش  
 لرزه افتاده پيكرش


 حرف رفتن
اي حسينم چرا حرف رفتن زدي
شعله اي جان فزا بر دل من زدي
برده اي صبر من اي عزيز دلم 
تا كه حرفي از آن سر بريدن زدي
اي حسين جان به لب شدم  
غرق در تاب و تب شدم
* * *
حرف غم گفته اي شد دلم پر ز خون  
تو چرا كرده اي غصه از حد فزون
كهنه پيراهنت را چون طلب كرده اي 
يا اخا جان من رفته از تن برون
قصه اش گفته مادرم  
 آيد اينجا چه بر سرم
* * *
گر بسوزي ز غم همه حاصلم  
 سر پر خون تو گر شود قاتلم
همه غم هاي تو يك طرف يا حسين
ظلم مركب كند پاره قلب و دلم
پيش چشمان خواهرت
مي شود پاره پيكرت
* * *
اي همه هست من اي شه كربلا 
مي برد دشمنت بر اسيري مرا
من چگونه حسين صبر و تاب آورم
تا كه بينم سرت بر روي نيزه ها
بينمت در مقابلم   
خون بريزد ز محملم

 

ماه زينب

بر سر ني ماه زينب گشته اي غم خوار زينب
كرده اي روشن ز نورت هر دو چشم تار زينب
اي مه سر بريده ام
رفته نيرو ز ديده ام
* * *
مي شود اي ماه زينب در كنار من بماني
بر تسلاي دل من لحظه اي قرآن بخواني
بسته گرديده  لبت 
مي بري صبر زينبت
* * *
بر نمي دارد سكينه چشم خود از اين سر تو
ديده بگشا تا كه شايد جان بگيرد دختر تو
ترسم او نيمه جان شود
از غمت ناتوان شود
* * *
از جفاي سنگ كينه گر سرت در خون نشسته
سر  من را اي برادر چوبه ي محمل شكسته
اشك و خونابه دلم
گشته جاري ز محملم


خيمه ها مي سوزد امشب

از غم دل كرببلا مي سوزد امشب
با اهل خيمه خيمه ها مي سوزد امشب
از خيمه هاي شعله ور آيد نوايي
حسين من حسين من آخر كجايي
* * *
طفلي زسوز  درد پهلو سوزد امشب
از ضرب سيلي صورت او سوزد امشب
گويد كه بابايم ز ميدان كي مي آيي
حسين من حسين من آخر كجايي
* * *
از قتلگه آه و نوايي آيد امشب
مهمان رگ هاي بريده گشته زينب
گويد كه اي پيكر چرا از تن جدايي
حسين من حسين من آخر كجايي
* * *
مي ريزد اشك كودكانش دانه دانه
آ يد نواي مادري در آن ميانه
از سينه ي بشكسته او دارد نوايي
حسين من حسين من آخر كجايي


آهسته تر برادر

جان مي رود از پيكرم آهسته تر برادر
 بنگر به حال مضطرم آهسته تربرادر
من زينبم برادر   
جان بر لبم برادر
بوسم گلويت جاي مادر
مرو مرو برادر
* * *
بنگر كه بر قتلت مهيا گشته نيزه و تير 
بر دست دشمن مي درخشد آن سنان و شمشير
آتش گرفته جانم   
بنگر كه قد كمانم
ميدان مرو اي جان خواهر
 مرو مرو برادر
* * *
گردد شكسته سينه ات از جور و ظلم مركب 
زين ماجرا خون مي شود ديگر به قلب زينب
خون مي شود بر اين دل
از اين جفاي قاتل
گردي ز كين صد پاره پيكر
مرو مرو برادر
* * *
در قتلگه قاتل كند از تن جدا سر تو
آيد در آن جا با قد خم گشته مادر تو
آيد به قلب خسته
زهراي دل شكسته
بيند تو را با جسم بي سر
مرو مرو برادر


پيراهن كهنه

گرديده از خون جسم حسين گلگون 
شمر دون آيد از قتلگه بيرون
مي ميرم مي گيرم جسم او در بر
* * *
مادرم آمد با حالت مضطر
افتاده بر خاك جسم حسين بي سر
مي ميرم مي گيرم جسم او در بر
* * *
سر ندارد اومن مي كنم چاره
بوسه بر گيرم از حنجر پاره
مي ميرم مي گيرم جسم او در بر
* * *
اي خدا بنگر چه مي كند دشمن
مي برد با خود آن كهنه پيراهن
مي ميرم مي گيرم جسم او در بر
* * *
جان به لب آيد از آل اميه   
مي خورد سيلي پيش من رقيه
مي ميرم مي گيرم جسم او در بر


قتلگاه خون

درقتلگاه خون با اشك و زمزمه
بر ماتم حسين بنشسته فاطمه
كرده عزا به پا
بر جسم سر جدا
مظلوم حسين حسين
* * *
مي لرزد آسمان طوفان به پا شده
راس حسين او از تن جدا شده
ببريده حنجرش 
 درپيش مادرش
مظلوم حسين حسين
* * *
از بس شده حسين زخم تنش فزون
هر دم نفس كشد خون مي زند برون
صد پاره تن شده
 گلگون كفن شده
مظلوم حسين حسين
* * *
بر سينه مي زند زينب در آن ميان
غوغا به پا شده از آه كودكان
از ظلم قاتلش
خون گشته بر دلش
مظلوم حسين حسين

 


اي جان خواهر

آهسته تر رو تاجاي مادر
زير گلويت بوسم برادر
آخر چگونه زنده مانم اي عزيز خواهر 
تا پيش ديد ه بينم اين سر جدا ز پيكر
* * *
با دست كينه اي نور ديده  
گردد سر تو از تن بريده
بينم كه شمر دون به روي سينه ات نشسته
مادر بيايد از مدينه با دلي شكسته
* * *
آتش بگيرد بنياد و هستش  
 تير سه شعبه ديدم به دستش
قلب تو را نشانه گيرد او درآن ميانه   
پيشاني ات شكسته مي شود  چه ظالمانه

 

 
محمل سوارم

محمل سوارم مي روم تا شام ويران 
همراه طفلان مي روم زندان به زندان
در اين سفر از دوريت بر لب رسد جان
مظلوم حسين مظلوم حسين مظلوم حسين جان
* * * *
گاهي به سنگم مي زنند از بام خانه
گاهي ز كينه مي زنندم تازيانه
قامت خميده گشته ام از جور عدوان
مظلوم حسين مظلوم حسين مظلوم حسين جان
* * * *
بشكسته سنگ كين سرت را در مقابل
خونابه دل مي چكد از چوب محمل
مي سوزم از داغت حسين با قلب سوزان
مظلوم حسين مظلوم حسين مظلوم حسين جان
* * * *
بهر تسلاي دل طفلان برادر
قرآن بخوان از روي نيزه بار ديگر
آخر نمانده طاقتي بر اين يتيمان
مظلوم حسين مظلوم حسين مظلوم حسين جان

 

هواي كربلا

حسين فاطمه دلم هواي كربلا داره
هر موقع يادش مي كنم ناله تو سينم مياره
دلم مي خواد يه شب بيام ميون بين الحرمين  
از اين حرم تا اون حرم همش بگم حسين
دلم مي خواد كه خادم حريم با صفات بشم 
يه مشك رو دوشم بزارم سقاي كربلات بشم
دلم مي خواد بگردونيم به دور جسم اصغرت 
منو قبولم بكني به نوكري اكبرت
دلم مي خواد تو قتلگاه بشينم و داد بزنم
ز غصه هاي زينبت اون جاها فرياد بزنم
دلم مي خواد تو علقمه اشك چشام جاري بشه
به قلب ساقي حرم باعث دلداري بشه
دلم مي خواد كرببلا نصيب و قسمتم بشه
در مي زنم باب الحسين تا روزي نوبتم بشه

 

كوفه شهر محن

اي كوفه در تو بار ديگر غم به دل نشسته
بنگر حسين هم چون پدر پيشانيش شكسته
مزن آتش براين دل  
مشو هم دست قاتل
كه سنگ كينه بشكسته سر ها
واغربتا واويلا
* * * *
شوم فداي لب خشكت اي عزيز خواهر
بهر تسلاي دلم قرآن بخوان برادر
امان از اين جدايي 
لبت كي مي گشايي
تا خواهرت كند تماشا
واغربتا واويلا
* * * *
از داغ تو طاقت دگر بر خواهرت نمانده   
آخر چرا يك جاي سالم بر سرت نمانده
مگر اي لاله ي من  
شدي پامال دشمن
كه خون گرفته صورتت را
واغربتا واويلا
* * * *
در زير تازيانه ها از بس كه من خميدم 
ديگر مرا نشناسي اي برادر شهيدم
ببين چه ظالمانه  
ز ضرب تازيانه
گشتم چو مادرم در اين جا
واغربتا واويلا

 

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است مكن اي صبح طلوع          
صبح فردا بدنش زير سم اسبان است مكن اي صبح طلوع

گر شود صبح برد تيغ جفا حنجر او       
پيش چشمان ز خون تر شده مادر او
* * * *
گر شود صبح فتد پيكر او روي زمين
مي زند دشمن او به خيمه گه آتش كين
* * * *
گر شود صبح بسوزد همه ي حاصل او
مي شود قاتل زينب به خدا قاتل او
* * * *
گر شود صبح تنش را ز جفا پاره كنند        
در بيابان همه را محرم آواره كنند
* * * *
گر شود صبح رود خون ز همه پيكر او
طاقت صبر ندارد به خدا دختر او


دو دمه عاشورا

مدينه آمده بر ياد زينب 
شكسته سينه ات از پاي مركب
* * * ‌*

چه كرده با دل من دشمن تو
چرا برده ز تن پيراهن تو
* * * ‌*

نداري سر كه بوسم ماه رويت
زنم بوسه به رگ هاي گلويت
* * * ‌*

حسينم دشمنت رحمي ندارد  
سرت را برده تا بر ني گذارد
* * * ‌*

تمام هستي زينب فدايت
چگونه من روم از كربلايت
* * * ‌*

ببين خون شد به قلب خواهر تو
 ندارد گوشواره دختر تو

 

پيراهن

اي برادر  جان دگر از من گرفتي
تا سراغ از كهنه پيراهن گرفتي

جان خواهر فداي بدن تو  
گفته مادر بود اين كفن تو
 * * * *
دشمنانت صبر من از دل ربودند 
نعل تازه پاي مركب ها نمو دند
سم استر نموده بر تو چاره   
تا تنت را نمايد پاره پاره
* * * *
آن يكي بر چشم خود صد راز دارد   
بر گمانم حكم تير انداز دارد
خون كند بر دل خسته و مضطر   
 خيره گشته به رخساره ي اصغر
* * * *
بگذار اي همه هستي خواهر 
تا ببينم خوب رويت بار آخر
بعد تو بي كس و محمل نشينم 
راس تو روي ني بايد ببينم
 

 

سرود تیغ و خنجر

بوي جدايي مي دهد اين رفتنت اين رفتنت
بُبريده بنده قلب من اينگونه زينب گفتنت
بنگر شدم من نيمه جان  
ميدان مرو پيشم بمان
* * * *
دنيا هراسان " آسمان در تاب و تب افتاده است
طوفان سرود تيغ و خنجر را برايم خوانده است
دل گردد اينجا زير و رو    
بينم تنت دست عدو
* * * *
مادر تمام قصه را گفته  به  قلب چاك من 
صبرم ز دل بردي چو پوشيدي تو كهنه پيرهن
رحمي ندارد دشمنت 
با خود بَرد پيراهنت
* * * *
بوسيدم اما قلب من گشته هراسان در برت  
شايد دوباره قسمتم گردد ببوسم حنجرت
آري ببوسم با نوا  
رگهاي خونين تو را
* * * *


لاله ات را ببين

زينب بنما تماشا
 چهره ي لاله ات را
بوي جدايي مي رسد بر جان
دور سر او قرآن بگردان
* *‌ * ‌*‌
بر تن او زره كن 
معجرت را گره كن
مي رود ديگر هستي ات از دست
بعد از برادر خيمه نا امن است
* *‌ * ‌*‌
چشمت در آن بلندي
گه باز و گه مي بندي
طاقت ندارد چشمت ببيند
بر سينه ي او دشمن نشيند
* *‌ * ‌*‌
گلت را بيني زينب
درزير پاي مركب
خون ز چشم تو ريزد بر دامن
چيزي نماند از آن پيراهن

 

واي واي ...


واي واي شام غريبان حسين است 
واي واي كرببلا به شور و شين است
زينب ز دل دارد نوايي 
برادرم داد از جدايي
* ‌* ‌* *
واي واي اي دل ز غم بايد بنالي 
واي واي رباب و گهواره ي خالي
گويد كه من آبي ننوشم  
بانگ علي آيد به گوشم
* ‌* ‌* *
واي واي به سينه آه آتشين است
واي واي جسم حسين نقش زمين است
اين جا دگر از جور مركب 
خون شد به قلب و جان زينب
* ‌* ‌* *
واي واي بند دل زينب بريدند  
واي واي به خيمه ها آتش كشيدند
از سيلي آل  اميه   
نيلي شده روي رقيه

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 | 20:0 | نویسنده : محمدحقی



تاريخ : جمعه هجدهم آذر 1390 | 11:30 | نویسنده : محمدحقی


تاريخ : جمعه چهارم آذر 1390 | 8:55 | نویسنده : محمدحقی

 

یاحسین